سمند مُسَقِّف، پیشنهادی برای مُؤمِنِ متموِّل

امان از جدال دنیادوستی و آخرخواهی در کشت زار مستعدّ دل! این آتش زنه ی بی قرار خفته در سینه که گاهی البتّه «به ناگاه» بیدار می شود و تخطئه می سازد مسیر رؤیاهای دنیاگرایانه ی غیرمؤمنانه را. گاهی بر پنجره ی خانه ی چشم کم سوی باطن می نشیند و هوایی دیگر می نشاند و افقی دیگر مصوّر می سازد، نه از «این» افق های کم ارزش بی محتوا و دانی، که از «آن» افق های تابان سبزمنظر خداخواه و عالی …

چیده ی برگزیده ی یکی از ضجّه های سوزناک بیداری هایش این است که مؤمن، دل نمی سوزاند. مؤمنِ «مسلمان» کاری نمی کند که دل مستضعفین، به ویژه، دل پناه جوی «الذین استضعفوا فی الارض»، بسوزد.

مؤمنِ مسلمان و به ویژه مؤمنِ مسلمان متموِّل، بالأخره متأخّذ از کتاب الله، «باید» معتقد باشد که حضرت پروردگار قرار است بر بندگان ضعیف نگه داشته شده، منّت گذارد و ایشان را بر صدر نشاند و فرمان روا خواند و میراث خوراند (۱).

اصلاً، مؤمنِ متموِّل، اگر گوش شنوا برای شنیدن حرف رب نداشته باشد، فرقش با قارون چیست؟

مطمئنّم که حرفم در این مقال، خوش آیند بسیاری از دوستانم هم نیست، چه رسد به نادوستان! اطمینانم از آنجاست که حتّی به خویشتن خویش هم اعتمادی نیست! از کجا معلوم، که سالیانی دگر، خود به ستیز این اندیشه ی خودنوشت برنخیزم و به استناد مستندات متناسب و روایات متواتر، تلذّذ بیشینه در «دامنه ی مجاز» را برای مؤمن متموِّل تجویز نکنم؟! از بس که این دامنه ی مُجاز، مَجاز است و ول انگار.

امّا یقین دارم که آن چه اکنون می نویسم، برگرفته از فکر ناپخته و احساس سهل الخطور نیست. پس می نویسم.

اوّل، تذکّر می دهم: مخاطب این مکتوب، همه ی «دارندگان» نیستند. اسف ناک است که شعار بیشترمان، و تقریباً شعار همه ی ما، «دارندگی و برازندگی» است. خنده دار است که این شعار را حتّی «نادارها» هم از سر بی راهی سر می دهند. بگذریم. مخاطب این سخن، همچنان که عنوانش فریاد می کند، «مؤمن متموِّل» است.

دوم، مؤمن متموِّل را تنها از یک منظر، اختصاراً باز می شناسانم: نمی خواهم منبر اشغال کنم. همین حد را بدانیم که حضرت آفریدگار، برای بندگان «شنوا» خوش خبر است (۲). پس، از نشانه های مؤمن متموِّل، «شنوایی» است. کاش «بینایی» هم پس از شنوایی قسمتمان شود.

سوم، می پرسم: چرا مؤمن متموِّل، در زیستنش، رعایت حال درماندگان و نظارت راه آیندگان نکند؟ چرا مؤمن متموِّل، درد دردمندان را نفهمد؟ چرا روشنایی آتش گدازنده ی دل مستضعفین و محرومین را در تاریکی دهشت ناک جهان «امشب» نبیند؟ چشم نزدیک بینش چرا کم بینا باشد؟ از کجای این خواب هفتاد-هشتاد ساله اش (۳) به یاد وظیفه ی فراموش شده اش در دست گیری از محرومان افتد؟

این که مؤمن متموِّل حق طلب برای رفاه زندگی خویش (و دیگران) تلاش می کند، درست، امّا من هر چه با عقل ناقصم غور می کنم، زندگی مؤمنانه، با پورشه سواری و چشم درآوری با مرکب عالی (!) جور در نمی آید.

مؤمن متموِّل، خود را نه تنها در برابر همه ی خویشان و دوستان و هم شهریان و هم میهنانش، که حتّی در مقابل نسل های آینده نیز «مسؤول» می داند. او می فهمد که لاحدّی و «بی سقفی» در تأمین ظواهر و لوازم و ابزارهای رفاه افزای زندگی، به ویژه از مصدر یک صادرکننده ی «مؤمن» و شاید «مؤمن نما»، می شود الگوی حرکت هزاران انسان عالم و جاهل و غافل و «متغافل». او می داند که شیوه ی زیستش در میان بستگان و آشنایان و هم نشینان و هم کیشان، می شود قالبی کلی و تقلید شونده برای طرّاحی مسیر سیر قافله ی زندگی.

او باید به تأثیر فراوان انتخاب هایش در ظواهر زندگی بر طیف وسیعی از نادارها و کم دارهای جامعه، آگاه و چاره اندیش باشد. او می تواند (و باید) از پنجره ی چشم کودکان پابرهنه ی روستاهای مسیر مسافرتش که به خودروهای متنوّع المنظر عبوری می نگرند، بنگرد.

مؤمن متموِّل، در میان انبوه انسان های به تاریکی نشسته و «لعنت فرست»، شمعی می افروزد برای کاستن از شکاف اقتصادی-اجتماعی فزاینده ی تاریخی. اصلاً مؤمن برای آن که درجه ی ایمانش روز به روز کاهنده نباشد، گاهی بایدشمعی «باشد» برای تقلیل فواصل میان فقرا و اغنیا. او می فهمد که تکاثر ثروت به تفاخر بر مکنت می انجامد و آن، به غفلت از رب (سوره ی تکاثر).

پس، نه از باب تفقّه در دین، که امری است بس خطیر و البتّه نه کار این حقیر، بل از باب تذکّری برادرانه، عرضه می دارم: برادر مؤمن و خواهر مؤمنه ی دارا ! خیالتان آسوده. شما روز به روز داراتر می شوید! زندگی، روز به روز، روی خوش تری به شما می نمایاند. امّا این ها همه امتحانند برای ما. ریاضی اش این می شود: نمره ی هر شخص می شود مجموع دست آوردهایش، تقسیم بر مجموع داشته هایش. هر چه از مخرج این کسر بکاهیم و صورت را بیفزاییم، نمره بهتر است.

خوب بنگریم، شاید تکلیف آن است که در خوراک و پوشاک و خانه و خودرو، سقفی برای خویش تعریف کنیم و مابقی را انفاق. شاید بهتر است حتی اگر کرور کرور اموال منقول و غیرمنقول داشته باشیم، بر سادگی مستحکم «سمند» سوار شویم؛ سمندی که سقفی می سازد بر امیال دنیوی مؤمن؛ سمندی که مؤمن متموِّل ایرانی با برگزیدنش به عنوان مرکب، کارگرانی را در امروز و فردای میهن خویش به کار می گمارد و بر لشکر فقر و استضعاف می تازد؛ سمندی که مؤمن متموِّل با انتخاب متعمّدانه اش، بیزاری می جوید از برج عاج عافیت طلبی و کسر می کند قلّه ی قاف خواستنی های «ناخواستنی» را از رؤیاهایش. «سمند مُسَقِّف» «به کسر قاف».

* توضیح: انتخاب نام خودروی «سمند» در این یادداشت، بیشتر با هدف رعایت وزن ادبی عبارات است، تبلیغ نیست، و البته اگر تبلیغ تلقی شود نیز از آن جهت که سمند یکی از نمادهای تولید ملی ایران است، مطلوب نگارنده است.

[divider]

(۱) « وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ » – (و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم) – قصص، ۵

(۲) « فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ » – (پس بشارت ده بر آن کسانی که به سخن گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می کنند) – زمر، ۱۷ و ۱۸

(۳) « النّاس نیام، اذا ماتوا انتبهوا » – (مردم خوابند، چون بمیرند بیدار شوند) – حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)

۲۴۹۸ بازدید از ابتدا ۱ بازدید امروز

این مطلب دارد ۶ نظر

  1. نبی گفت:

    یاد مرحوم خواجه عبدالله انصاری افتادم که در آن روزگاران پیر هرات می بود و وی را مرشدانی

    [پاسخ]

  2. ابوالقاسم صدرائی گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم ، باسلام خوشحال از اینکه در این دنیای بی انتهای غدار ، تذکر و تذکیری وجود دارد که بر جان دلها بنشیند ، خوشحال از اینکه باز هم جدای از دنیای سیاست ، یاد حقوق ستم دیدگان و مستضعفان می افتیم ، بلکه بتوانیم در این راه که انشاالله ذخیره خیری برای آخرت باشد ، قدم محکمی برداریم ، برای جنابعالی آرزوی موفقیت و ثبات قدم دارم
    برادرتان صدرائی

    [پاسخ]

    سبحان نظری

    سبحان نظری پاسخ در تاريخ خرداد ۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۲۵:

    سلام علیکم.
    سپاس گزارم از عنایت و محبتتان.
    همه ی تلاش ما برای چنین تذکراتی در این دنیای غدار، به مثابه ی دل خوش کنکی است برای خودمان، مگر آن که با فعلی هم سو و هم راه شود، و همتی در آن مصروف گردد و جهادی برای تحقق آن اقامه شود. وقتی که شد، تازه می شود اولین «قدم».
    دعا بفرمایید حضرت باری تعالی عنایتی فرماید و بر همه ی ما منت گذارد تا اولین «قدم» را برداریم و دعا بفرمایید به حول و قوه ی لایزال حضرتش بتوانیم پس از آن، در راه استکمال فرد و جمع، «ثابت قدم» بمانیم، بلکه جمال منیر حضرت خورشید در پشت ابر مانده (عج) را زود ببینیم…
    ارادتمند – نظری

    [پاسخ]

  3. سلام دکتر جان خیلی زیبا بود

    (( مُؤمِنِ متموِّل)) کیست ؟

    متموِّل که هیچ، فقیری که در راه خداوند نبخشد نشانی از ایمان ندارد . سند :

    روی عن علی بن الحسین (علیهما‌السلام) قال:

    «عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: الْوَرَعُ‌ فِی‌ الْخَلْوَهِ وَ الصَّدَقَهُ فِی الْقِلَّهِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِیبَهِ وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ.»

    دوم؛ «وَ الصَّدَقَهُ فِی الْقِلَّهِ»؛ وقتی مؤمن تنگ دست است، به مقدار توانش در راه خدا انفاق می‌کند و صدقه می‌دهد. این مورد نیز گویای این است که وابستگی مؤمن به خدا از نظر درونی قوی است. چون آن کسی که دستش خالی نیست بلکه از امور مادّی پر است و فراوان دارد، اگر چهار سنّار هم به این و آن کمک کند، خوب است، امّا خیلی هنر نکرده است. چرا؟ چون دستش پر است. اگر کمکی هم کند، چیزی از او کم نمی‌شود. اگر آنجایی که می‌بینی از تو کم می‌شود و نسبت به امور دنیایی تعلّق داری، آنجا انفاق کردی ارزش دارد، «وَ الصَّدَقَهُ فِی الْقِلَّهِ».

    جزاک الله خیرا

    پس مُؤمِنِ متموِّل داریم اما مومن بخیل نه …

    [پاسخ]

    سبحان نظری

    سبحان نظری پاسخ در تاريخ خرداد ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۴:

    سلام بر سید عزیز
    احسنت. نکته ظریف و پراهمیتی فرمودید.
    اگر چه به قول علماء، اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند و مقصود از نگارش و انتشار این یادداشت، تلنگر به متمولین بود، با این حال، تذکرتان به جا و ارزشمند است.

    [پاسخ]

  4. M.R.A. گفت:

    خیلی خوب و جامع بود امید است که این متون ادامه داشته و بتواند گوشه ای از نا به هنجاری ها و مشکلات جامعه را به تصویر بکشد

    [پاسخ]

یک نظر بدهید


کد امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.